أمير صدر الدين ابراهيم امينى هروى
280
فتوحات شاهى ( تاريخ صفوى از آغاز تا سال 920 ه . ق ) ( فارسى )
قلعهء خرپرت و ظفر يافتن محمد بيك استاجلو بر فرقهء ذو القدر به عنايت فتّاح على الاطلاق و عزيمت خوى به هواى قشلاق چون قايد توفيق على الاطلاق عنان مركب دولت شاه فرشتهاخلاق را به جانب قلعهء خرپرت كه از اعمال ديار بكر است منعطف ساخت و لواى آسمانساى همايونسايهء جهانگيرى بر ساحت آن ديار انداخت ، جمعى از متعلّقان علاء الدّوله كه حفظ آن قلعهء استوار و ضبط آن حصار حضانتآثار متعلّق به متانت رأى ايشان بود ، تختهء پل آن قلعه را به طناب تخيّل بركشيدند و سررشتهء اميد را از خروج و دخول آنجا بريدند . در حصار را بر چهرهء ادبار دربستند و چون پاىشكستگان در گوشهء پندار نشست . و الحقّ ، آن قلعه حصنى است هر برجش از گردون نمونى و هرجانبش از استحكام سنگ در نظر اهل فرهنگ بيستونى . هر سنگپاره [ 358 ] چون ستاره سر به عيّوق كشيده و از منجنيق فكرت مهندس بىعديل به صد جرثقيل ثالث فرقدين گرديده ، شاه دينپناه چون جوانب و اطراف آن قلعهء سپهراتّصاف را منظور نظر احتياط فرمود ، حدودش را بر رؤوس لشكريان قسمت نموده به محاصره و محاربهء اهل آن فرمان داد . روز اوّل كه به دستيارى جدال و پاىمردى جدل گرد آن قلعهء كيوانمحل درآمدند و در دامن جنگ آويختند و به ضرب و توپ و توفنگ يك حد زحل سدّش را از هم فرو ريختند . مثنوى فرو ريخت آن سدّ گردوننما * مگر شد عيان يَوْمَ نَطْوِي السَّماءَ « 1 » به عالم نمود از قيامت مثال * كه شد پشم منقوش جسم جبال عيان شد در آن كوه گردوننشان * عجب رهروى راست چون كهكشان خرد را از آن قلعه در چشم ديد * به ملك عدم گشت راهى پديد چون غازيان فتح البال چنان ديدند به اقدام استعجال بر آن قلعهء فلكتمثال دويدند از جانبين نايرهء حرب به اوج آسمان رسيد و جريان خون از سر و سينهء محاربان به قعر زمين كشيد ، سپاهيان قلعه هرچند به توره و سپر راهگذر غازيان برقاثر را بستند از
--> ( 1 ) . انبيا ( 21 ) آيه 104 .